فروش ویژه ! بیوتن مشاهده عکس بزرگتر

بیوتن

7%

جدید

134,850 ﷼

145,000 ﷼

Give a Name

کتاب بیوتن

نویسنده: رضا امیر خانی

وارد جی.اف.کی. که شدم، تا ویزا را تایید کردند، دختری ترگل ورگل با لباس سورمه ای افسری جلو آمد و از من پرسید که آیا ایرانی هستم؟ و من سر تکان دادم. خندید و گفت: “گیو می ا فایو، من!” عشق کرده بودم. اصلا انتظار چنین استقبال گرمی را نداشتم. زمین تا آسمان تفاوت می کرد با آن چه که در مورد امریکا توی کله ی ما فرو کرده بودند. ته دلم قیلی ویلی می رفت که...

این محصول هیچ هدیه و امتیازی ندارد، زیرا شامل یک تخفیف است.


  • با اطمینان خرید کنید(نماد اعتماد الکترونیکی)

    این فروشگاه دارای نماد اعتماد الکترونیکی از وزارت صنعت، معدن و تجارت است.

  • سوالی دارید؟

    در مورد این محصول سوالی دارید ؟ با پشتیبانی فروشگاه تماس بگیرید، در خدمتتان هستیم. 09127596194

  • راهنمای خرید آنلاین

    راهنمای کامل خرید از سایت را مطالعه نمایید و خریدی آسوده و امن را تجربه نمایید.

  • مشتریان وفادار

    با خرید هر محصول، بن تخفیف هدیه می گیرید و در خرید های بعدی، تخفیف شگفت انگیز دریافت می کنید.

کتاب های مرتبط

    خریداران این محصول، این کالاها را نیز خریده اند:

    توضیحات

    مقدمه ای از کتاب:

    وارد جی.اف.کی. که شدم، تا ویزا را تایید کردند، دختری ترگل ورگل با لباس سورمه ای افسری جلو آمد و از من پرسید که آیا ایرانی هستم؟ و من سر تکان دادم. خندید و گفت: “گیو می ا فایو، من!” عشق کرده بودم. اصلا انتظار چنین استقبال گرمی را نداشتم. زمین تا آسمان تفاوت می کرد با آن چه که در مورد امریکا توی کله ی ما فرو کرده بودند. ته دلم قیلی ویلی می رفت که بعد بیست ساعت پرواز، شرغ بکوبم کف دستم را به کف دستش؛ اما ای کاش، کاش که این پلیس زن نبود تا راحت و بدون ترس از شرع و شارع و مشروع، شرغ می کوبیدم دستم را به دستش. صدایی مدرن از درونم بر می خیزد که کناس از ترشح نپرهیزد، دست بده و صدایی سنتی جوابش می دهد شات آپ، دست ندهی ها! دخترک پلیس انگار از گاوگیجه درونی من مطلع باشدو لبخند می زند و دوباره می گوید: “گیو می ا فایو، پلیز!” همان جور که “پلیز” ش را می کشد، مچ دست من را می گیرد و کف دستم را می کوبد توی یک استامپ پر از جوهر مشکی. شرغ.
    این داستان ماجرای مهاجرت ارمیا جانباز زمان جنگ به امریکا برای زندگی با آرمیتا است.بعد از آشنایی که از قبر سهراب دوست صمیمی و شهید ارمیا آغاز می شود.
    ارمیا از آغاز تا پایان این مهاجرت تعلقات ذهنی و فکری اش به سرزمین مادری و جنگ نگسسته و در داستان این تعلق خاطر را به دنبال می کشد.
    و ارمیا قبرستان را این گونه توصیف میکند:
    "این جا مسکن است. نه فقط مسکن رفقا که حتی مسکن من.مسکن رفقاست یعنی محل سکنای آن ها .جایی باید باشد در عالم که جلوجولان آن ها را بگیرد.و مسکن من است،یعنی محل تسکین من.جایی باید باشد در عالم که جلوی فوران مرا بگیرد."صفحه 72
    "از این پس هر کس به من بگوید"گیو می اِ فایو!"(دستت را به من بده) دستم را جلو نخواهم برد.نه از ترس آن که دوباره دستم را در جوهر مشکی فرو کند، نه! بل می ترسم رنگ سیاه کف دست م، دست ش را کثیف کند... این را تمدن شرقی ام به من آموخته است...خیلی شعاری شد!"صفحه 31
     
    "-میدان شه یاد نه...میدان آزادی
    شه یادش را درست کردی، زمان ساخت ش را که اعلاحضرتی است، چه می کنی؟و راست می گوید.نجاستی که توی جسم ماست،با برطرف کردن عین نجاست تطهیر نمی شود. به فرشی می مانیم که نجس شده باشد. ایستاده یا نشسته، تفاوتی نمی کند... مهم این است که این فرش را تا خوب نچلانی تطهیر نمی شود"صفحه 98
    "-چرا فکر می کنی تو از سوزی به تری؟شما مقدس ها خیال می کنید چون روزی هفده بار می گویید، سمع الله لمن حمده ،خدا فقط صدای شما را می شنود. خدا لوطی تر از آن است که فقط صدای امثال تو را بشنود .سمع الله لمن کفره هم درست است... سوزی را نگاه کن!...
    سوزی صورت مثالی نماز توست.تماز تو با رقص سوزی چه تفاوتی داشت؟! هر دو به چشم جماعت می آمدند...خوب نگاه ش کن! عین نماز توست. هر دو توی چشم مردم،هر دو تا سقف هم بالا نمی روند...نه ثواب تو و نه عقاب او ..."صفحه138
    "همه ما را تله ویزیون ساخته است! ما ایرانی ها به خاطر سریال مرد "شش میلیون دلاری" به امریکا آمدیم که خشی سجده کند به دلارهایش و حالا هم به خاطر سریال "مردان آنجلس" خوابیم و گفته ایم گور بابای "هزار دستان"! برای همین فردا حتا نمی تونیم وقتی نکیر و منکر پرسیدند "من امامک؟"، ادای آهنگ سریال "امام علی" را با دهن در بیاریم! داداش! نفهمیدیم که گور بابای "هزار دستان" یعنی گور بابای خودمان! آدم شاید روزگاری به خودش فحش بدهد، مثل روزهای آخر جنگ، اما هیچ وقت نمی تواند به بابایش فحش بدهد ... بابای آدم مثل در مسجد است. نه می شود سوزاندش، نه می شود کندش. خواستیم بابا ما را عاق نکند، عوق ش کردیم! " صفحه 205
    "عمیق تر که نگاه می کنی، می فهمی که این جور حرفهای سیاسی فقط بازی شان مهم است، مهم نیست که چه کسی گفته باشد شان. تفاوتی نمی کند که یک جمله سیاسی ژورنالیستی را چه کسی بر زبان آورده باشد. آرمیتا یا ارمیا؟ یا حتا آرتمیا! سیاست، زبان را بی صاحب می کند. همان که قدیمی ها گفته بودند، نه فقط سیاست که حتا زبان سیاست هم بی پدر و مادر است. چه فرقی می کند که ارمیا این طرفی باشد یا آن طرفی " صفحه208
    "و عبارتی در کتاب مقدس امریکا می درخشد؛ عبارتی نه از طلا که برای جویندگان سر به زیر طلا:
    -ودیگر آسمان را نخواهی دید...
    نویسنده می نویسد: خوک گردن کلفتی دارد. برای همین نمی تواند سر را راحت تکان دهد. خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست، به خاطر گردن کلفت ش. و از همین رو نجس است. نه به خاطر ژنتیک ، نه به خاطر خوردن مدفوع، نه به خاطر...فقط به این دلیل که نمی تواند آسمان را ببیند، تا ابدالدهر نجس خواهد ماند..."صفحه331
    "یادم آمد که تای وطن،دسته دارد، اما من بدون دسته نوشتم ش.البته شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم ش...برای همین درست ش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است.وتن من دسته ندارد،باید با همه تن آن را هاگ(to hug بغل کردن)کرد،بغل ش کرد..."صفحه 386
    هنگام مطالعه این کتاب به این می اندیشیدم که نویسنده نیازی به مهاجرت ارمیا نداشت در سرزمین مادری هم ارمیا یک مهاجر به حساب می آید . زمان حرکت می کند و ارمیا که ایستاده و به حرکت می اندیشد ولی پای رفتن ندارد و تاب ماندن نیز.
    امثال ارمیا ها آنقدر ها هم از ما دور نیستند، همان طور که خشی ها.
    یک نکته در مورد نگارش این کتاب سرشار از کلمات فینگلیش و عربی است در نتیجه مطالعه آن برای افرادی که انگلیسی و عربی خوبی ندارند بدون مراجعه به زیر نویس ها کمی مشکل است ولی نویسنده در توضیح مطالت در جاهای مورد نیاز نهایت دقت را داشته است.

    کتاب هفته

    نقد و بررسی مشتریان

      نقد محصول و امتیاز شما به این محصول

      برای کمک به دیگران کاربران در انتخاب،لطفا قبل از نوشتن نقد و نظر خود ، به این محصول امتیاز نیز بدهید.

      ادبیات

      با اطمینان خرید کنید

      نماد اعتماد